ميرزا عبدالصمد عز‌الدوله ؛ حاكم 11 ساله قزوين

 حسن سليماني

میرزا عبدالصمد که بعدها از سوی برادرش ناصرالدین شاه به «عزالدوله» ملقب شد، چهارمین پسر محمدشاه قاجار از همسری به نام «اغل بیکه خانم» بود. اغل بیکه خانم از طایفه ترکمن سالور درسرخس بود که در اصفهان به همسری محمدشاه قاجار در آمد. میرزا عبدالصمد در سال 1271 (ه. ق) در حالی که تنها 11 سال داشت، به عنوان حاكم قزوين منصوب شد و در حقیقت از تهران که مرکز حکومت قاجار بود، تبعید گردید.

فرآیند دور نگه داشتن عزالدوله، همواره در زندگی او ادامه داشت. او هفت سال حاکم ظاهری قزوین بود و در اواخر سال 1274 «حاج میرزا عبدا... خان علاء الملک» پیشکار و وزیر او شد. در سال 1278 از حكومت قزوين بركنار شد و به تهران رفت و به لقب «عزالدوله» ملقب گردید.

بوهلر، مهندس فرانسوي كه به دستور ناصرالدين شاه براي تهيه گزارشي در باره وضع راه‌هاي گيلان و مازندران در دوران نخست حكمراني عزالدوله نوجوان از قزوين گذشته است در كتابش به شخصيت حكمران و وزير او چنين اشاره دارد: «نواب مستطاب والاتبار شاهزاده عبدالصمد ميرزا كمال استعداد و لياقت را دارد و بسيار حيف است كه چنين پيشكار جوان كاملي، حاجي حسين خان كه احمق‌ترين مخلوق خداست، باشد».

زماني كه بوهلر با عزالدوله ملاقات كرد، حكمران نوجوان دوازده سال بيشتر نداشته است. وزير مختار معروف فرانسه، كنت دوگوبينو نيز كه درحكومت عبدالصمد ميرزا، در سال 1275 ه. ق. از قزوين گذشته است، از ديدار خود با حكمران و پيشكار و وزير دارالسلطنه قزوين چنين ياد مي‌كند: «وقتي كه ما وارد قزوين شديم وزير قزوين به ملاقات ما آمد... حاكم شهر قزوين كه يكي از برادران كوچك شاه مي‌باشد بيش از ده سال ندارد [عزالدوله در آن هنگام 14 سال داشته است] و با مادر خود زندگي مي كند به همين جهت تمام اختيارات حكومت در دست حاجي‌خان [علاءالملك] وزير اوست و به قول ايراني‌ها اين شخص همه كاره است».

هنريش بروگش، مستشار و سپس سفير دولت پروس در ايران، كه در سال 1860 ميلادي برخوردي تشريفاتي به هنگام ورود به ايران با عزالدوله داشته است، در خاطراتش مي‌نويسد: «ايلچي ما عجله داشت كه هرچه زودتر به ديدار حاكم شهر برويم. او در قسمت كناري اين عمارت بزرگ جايي داشت كه به سوي حياطي با درختان كهن ديد داشت. وقتي ما با جواني چهارده ساله روبه‌رو شديم كه از مواجهه با مردي جهانديده و فرنگي، يعني ايلچي ما، دچار اضطراب شده و مجبور بود مودبانه صحبت كند، دچار تعجب شديم، اما با همه خامي و بلاهتي كه داشت موفق شد مقصود خود را به خوبي ادا كند. به اين نحو كه با رفتاري مودب و شايسته مي‌كوشيد كمبودهاي خود را در كمي تجربه و فقدان استعداد سخن‌گفتن، جبران كند. يك پسر بچه چهارده ساله ما، به احتمال قوي، در موقعيت مشابه، رفتاري ساده‌لوحانه و رسواآميزي داشت، مگر اينكه آدمي استثنايي بود. با اين همه اين حاكم نابالغ كه وزير دائماً در كنار او بود و تنهايش نمي‌گذاشت خود را زود از مخمصه تشريفات نجات داد و دلش مي‌خواست هرچه زودتر نزد همبازي دختر 12 ساله‌اش كه براي معاشرت با او برگزيده بودند، برود [!]».

هنريش بروگش در سفرنامه‌اش دليل بركناري حكمران نوجوان را در سال 1278 ه. ق. گراني نان و شورش مردم قزوين ياد مي‌كند. براساس نوشته‌ي بروگش، عزالدوله و وزير او عبداله‌خان علاء الملك كه خود قزويني بود، در برابر شورش مردم به دليل كمبود نان و قحطي در شهر، واكنش شديدي نشان نمي‌دهند و همين امر، شاه را برآن مي‌دارد تا اميراصلان‌خان عميدالملك مجدالدوله، دايي خود را كه مرد بسيار خشني بود با حفظ سمت در خمسه [زنجان]، مامور فرونشاندن شورش قزوين كند. ولي به رغم اين اقدام شاه، فشار و خشونت بي‌سابقه حاكم جديد چاره‌ساز نمي‌شود و مردم مبارز قزوين او را از شهر بيرون مي‌كنند.

عزالدوله پس از بركناري از حكومت قزوين و چند ماه حضور در ارگ شاهی، از دربار خارج شد و در محله «عودلاجان» اقامت گزید. در تهران نقاشی آموخت؛ همچنان که پیش از این زبان فرانسه را آموخته بود. پس از دو سال اقامت در تهران، اواخر سال 1279 حکومت همدان به او سپرده شد.

 به موجب فرمان مورخ رجب 1279 منصب سرتیپ سومی و نشان و حمایل مخصوص این درجه به او داده شد. پس از یک سال از حکومت همدان عزل شد، اما در سال 1282 مجددا حاکم همدان شد. او در سال های بعد نیز بارها به حکومت همدان منصوب گردید، اما هر بار پس از مدتی از آن مقام عزل شد.

 در ربیع الاول سال 1290 در سفر اول ناصر الدین شاه به اروپا جز همراهان او بود. در سال 1299 در حالی که حکومت همدان را در دست داشت، برای رفتن به مسکو و شرکت در مراسم تاج گذاری «الکساندر سوم» تزار روس به آن کشور اعزام شد.

 در سال 1302 به مدت دو سال وزیر عدلیه شد. در سال 1308 برای پنجمین بار از حکومت همدان عزل شد و تا قتل ناصرالدین شاه در سال 1313 (ه. ق)، کار مهمی به او رجوع نگردید و ایام را به شکار و مطالعه گذراند. هرچند در همين مدت به خاطر داشتن املاك وسيع در منطقه الموت، حكومت آشكار و پنهان اين منطقه را نيز برعهده داشت. مالكيتي كه همواره درگيري و اختلاف برخي از متنفذان الموتي را با او به دنبال داشت.

 در دوران مظفرالدین شاه بار ديگر حکومت قزوین به او داده شد، اما پس از مدتی و قبل از آ‌نكه عمر اين حكومت تازه به يك سال هم برسد از اين مقام عزل شد. وي آنگاه به حکومت ولایت خمسه منصوب گشت که پس از دو سال از آن مسوولیت نیز عزل گردید. «عزالدوله» در دوران محمد علی شاه و در دوره استبداد صغیر، عضو «مجلس شورای کبرای مملکتی» بود.

 او در اواخر عمر این مجلس در آن حضور نمی‌یافت و پس از مدتی رسما از آن کناره گرفت که این امر مورد قبول محمدعلی شاه قرار نگرفت.

 در جریان فتح تهران به دست مشروطه‌خواهان این شورا عملا از میان رفت. عزالدوله از تاریخ 24 جمادی الاول تا 10 رجب 1327، ظاهرا به جهت اختلاف دیرین با برخی سرکردگان مجاهدین، در سفارت روسیه پناهنده بود و پس از آن تا پایان عمر منزوی و به دور از جریانات سیاسی قرار داشت. عزالدوله سرانجام در سال 1308 خورشيدي در سن 88 سالگي در تهران درگذشت.

 
 
 
 
کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به هفته نامه تابان می باشد