اي صبا سوختگان بر سر ره منتظرند
امروز يک ماه است که بازداشت شدهاي. چگونه در باورمان بگنجانيم؟
چگونه باور کنم که آزادمردي چون تو يک ماه است که حبس است؟
به کدامين گناه يک ماه از ديدن پدري عزيز محرومم؟! نميدانم کي و کجا ولي ميدانم بر اساس قوانين حاکم بر خلقت که از هر قانون ديگري محکمتر است، روزي پاسخ اين قلب شکسته و دلتنگي اين ايام را خواهم فهميد. خواهم فهميد در اين نظام که خود از انقلابيونش بودي و بينهايت دوستش داشتي چرا در بند شدي... پدر دل نشيني که لبخند زيبايش را همه ميشناختند و امروز تصاوير آن لبخندهاست که آرامبخش جان من است.
اين روزها، هر لحظه و هر جا که هستم تمام انديشهام اين است که به چه جرمي؟
يک ماه است که در زندانهاي کشوري در انفرادي به سر ميبري که همه لحظات عمرت را وقف سربلندياش، آزادياش و باورهايت کردي. همه حرفهايي که ميزدي، همه خاطراتي که مادربزرگ و پدربزرگ برايم ميگفتند مرا يادآور ميشود که دغدغه حفظ نظام تو را رها نساخته.
در سالهاي قبل از انقلاب، فعاليتهاي سياسيات که منجر به دستگيريات در تابستان 57 شد، وقتي مادر خاطرات زندان قبل از انقلابت را تعريف ميکند، معناي خيلي چيزها عوض ميشود. معناي ارزش و ضدارزش، معناي حق و باطل، از 10 سال بعد از انقلاب و دوران جنگ که در صداوسيماي شهرهاي مختلف مشغول بودي و از اين ديار به آن ديار در سالهاي اول ازدواجت سفر ميکردي و پس از مشهد، شيراز و بوشهر به تهران آمدي. تمامي تلاشت حفظ ارزشها و امانتداري بود. در زمان جنگ، مدير راديوي ايران بودي و در آن سنگر از ميهنت، اعتقادت، مرزوبوم ايران اسلامي و رزمندگان غيورش و از سخنان امامت دفاع ميکردي.
سالهايي که در وزارت ارشاد در جهت رشد فرهنگ غني ايران و اسلام خدمت ميکردي مصادف شده بود با روزهايي که ما کودک بوديم و کمتر حضور گرمت را در خانه احساس ميکرديم. زحماتت در دولت هفتم و هشتم و بعد از دغدغههاي روزمرهات در حفظ سربلندي ايران و ارزشها را در وبلاگت مينگاشتي و يک ماه است که خوانندگان آن در تلاشند که به هر نحوي شده به ما تسلي بخشند. همه اين روزها با وجود تو انس گرفته بود. همه زندگيات پر بود از دغدغههايي براي سربلندي کشوري که دوستش داشتي، براي جمهوري اسلامي که اعتقاد راستينت به آن روزهايت را با تلاش عجين ميکرد.
راستي گهگاهي به خود ميگويم که خوشا به حالت. با شناختي که از حساسيت تو دارم خوب است که نيستي و نميبيني كه [...]
يک ماه است که خانه بيوجود گرمت بيصفاست و صفابخش اين روزهاي ما الطاف بيدريغ دوستان و بستگاني است که ميدانند عقيدهات در بند جا نميگيرد. ميخواهم از همه دوستانت تشکر کنم. از همه همرزمان قبل از انقلاب، همسنگران و همکارانت در دوره دفاع مقدس، فرهنگيان و هنرمندان زمان وزارت ارشاد و حتي دوستان دوران غربت در لبنان، ياران و همکاران دوران دفتر رياست جمهوري و معاونت حقوقي، از همه خوانندگان وبلاگت، از همه اساتيد و پژوهشگران ايراني و خارجي همکارت در موسسه گفتوگوي اديان ممنونيم که به يادت هستند و هنوز فراموش نکردهاند که مهمترين براي تو ايران سربلند بوده است!
پدرم ،به تو افتخار ميکنيم و دلتنگت هستيم.
دخترت فاطمه